شرح پریشانی

خرید بک لینک
شرح پریشانی... (خاک باران خورده)...سایه ات کم نشود حضرت یاراو به دنیا آمده بود، انگار روزی که من چشم گشودم او متولد شده بود و جایی از این کره ی خاکی نفس می کشید، زندگی میکرد، با طلوع هر روز برای او که هرگز ندیده بودمش می سرودم و وقت خواب در آغوشش آرام میگرفتم، چه بسیار بدل هایی با تلاش های بی ثمر آمدند تا به جای او بنشینند اما چشمان من هیچ گاه او را با دیگری اشتباه نگرفت، که نگرفت، ، با سنگد شرح پریشانی...

ما را در سایت شرح پریشانی دنبال می‌کنید

برچسب: سایه,نشود,حضرت, نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:51

صفحه بندی